عکس شماره 3

---------------------------


برداشت شما از عکس شماره 2

حامد میگوید : انتظار برای رفتن به دستشویی

فرهاد نوشته است: تعبير اين عکس از ديدگاه من،نه يک جمله، بلکه يک کلمه است :پوچی!

مهدی اینطور گفته است : قلع و قمع صاحبان سخن و قلم در يکی از دفاتر روزنامه ....

بهار نوشته:

اين عکس فقط خاطره تلخ سقوط هواپيمای خبرنگاران هم وطنمان را برای من تداعی ميکند.

سعید اینگونه عکس را تعبیر کرده است : یاران چه غریبانه رفتند از این خانه

همتا در بیانی عجیب نوشته است : وای خدا چقدر بايد اين آهنگ تکراری مورد علاقه اين آقای سمت راست ( با پيراهن راه راه زرد و مشکی ) رو گوش کنيم آقا حس ميگيره ما سر سام.

آزاده گفته است : سر درگمی . انتظار ...

/>پینکی در مورد عکس نظری نداده است

مهدی بلوری نوشته است : />عکاسی که خود عکس شد!!!

تولد دوباره در مورد عکس گفته است : />نظر دکتر شريعتی زيباتره.....وقتی نمی توانی فرياد بزنی ...ناله نکن...خاموش باش....قرن ها ناليدن به کجا انجاميد؟....تو محکومی به زندگی کردن تا شاهد مرگ آرزوهايت باشی!

ایران زمین (مریم) مینویسد : شنيدن خبر فوت عزيزی يا عزيزانی را نشان می دهد..غم ...جدايی...

شقایق در مورد عکس چنین میگوید : دلم ميخواست دست مرگ را از دامن اميد ما کوتاه ميکردند ...

و یوناس می نویسد : اولين چيزی که به ذهنم رسيد مرگ يه همکار خوب بود ..


---------------------------------------------------------------------
و اما عکس امروز ( عکس 3) که تعبیر خود را در یک جمله بنویسید :

post3.jpg

---------------------------------------------------------------------
چند حرف از خودم :

یه مقدار برام سخته که حرفی توی دلم بمونه و اینجا نگم . ولی وقتی با خودم فکر میکنم میبینم

مثلا توی این 3 سال هر چی خواستم گفتم و نوشتم ( البته نه هر چی . هر چیزی که امکان داشت)

کمتر حرف بزنم شاید بهتر باشه .

2 روز پیش تولدم بود . هیچکس شاید یادش نبود و نه براش اهمیتی داشت .

برای خودم هم شاید چندان اهمیت نداشت .

فقط شقایق یادش بوده و بهم تبریک گفته . فراتر از تبریک . هر سال 5 اردیبهشت بهم تبریک گفتی

امسال هم شما خوب یادت بود . ممنونم شقایق . هر جا هستی موفق باشی

حرف داشتم اما کمتر حرف میزنم ...

سعی میکنم هر هفته آپدیت کنم . این بار دیر شد ببخشید ...
-------------------------------------------------------------------


 

/ 15 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خون

ميشه ۱۰ تا ايمی پرامين رو با هم بالا انداخت و زنده موند اما نميشه ۸ تا بی غيرت و چندين و چندان... بی خيال .... رو با صدای بلند شنيد و زنده موند . شنيدم يه نفر امروز روحش مرد . اون دوست داره رياضت بکشه . به قول آقا داوود وقتی ديدی مردی برادر لاشه ات رو بردار که از مرگت خفه نشن مردم . بعد ده سال گفت چشم آقا داوود و اون مرد ميون اين همه مردم توی اين شهر شلوغ واسه هميشه گم شد . بی غيرت گم شد و مرد . مجتبی حورايی چند تا چيز به مردم ياد داده واسه بی غيرت مرده نه واسه روزهای خوشتون بخونيد مردم شايد واسه کشتن روح آدمها بشه فکری کرد از اون چيزی که ميدونيم . ... سرم درد ميکنه بدون کلونازپام ميخوام بخوابم تا زود بیدار بشم . ... همين

تولد دوباره

سلام....من که نمی دونستم تولدته ....اميدوارم که سال های زيادی در آرامش و با حس حضور حق زندگی کنی.....تولدت مبارک....فکر می کنم تو هم ممکنه تولد دوستاتو فراموش کنی پس گله ای نيست

تولد دوباره

اون بار هم گفتم ....دوس دارم نظر خودتم راجع به عکسا بدونم....پیشنهاد فرهاد خوبه نزدیک ترین نظر رو بگو این عکس خیلی پر معنیه ......دستان کوچک و معصومی که به خون آغشته و در گذر زمان عبور می کرد

همتا

اصلا فکر نمی کردم بيانم عجيب باشه. عجيب اينه که بيشترين نظرات برای عکس قبلی در مورد سقوط هواپيما بود و در واقع همان موضوع عکس گفته شده بود . و جالب اينکه از عکس ايندفعه هيچ برداشتی به ذهن من نمی رسد

سعيد

وبلاگت خوب شده هم عکس و نظر هم حرفای خودت اما بيشتر حرف بزن حرف بزن قربونت تفسير عکس از نگاه داش سعيد گل : با خون خود نوشتم دريای هستی من از عشق توست سرشار اين را به ياد بسپار ( يادمه يه شعری تو تين مايه ها ميخوندی جيگر )

يه دختر

کجای نوشته هام مبتذل بود ؟؟؟؟؟ بگووو

ژاله

نه ماهی کوچک بی چراغ ! تو اشتباه می کنی، همه ی ما جوری سلده در شمارش رودهای به دریا رسیده ... اشتباه کرده ایم. گاه در حوضک خاموش هر شبی حتی می توان از تمرین رود و چراغ و ترانه ، به دریا رسید . به روزم

خون

قابل توجه يه دختر : اينجاش مبتذل بود : « تازه دو دستی شرتمو چسبیده بودم !!! آقای دکتر همین طور که سوال می پرسید گفت نترس نمی کشم پائین اما این کارو کرد ... تا عکس از بچه دونی ام بندازه » من عين نوشته ی شما رو درج کردم . اگه شما به اين مبتذل نميگيد حتما تعريف من و شما از ابتذال خيلی با هم فرق داره . نظرم رو گفتم اميدوارم ناراحت نشيد

حامد

سلام فکر کنم اين دختر خانمه می خواسته وبلاگ خون رو بگيره . بعد بهش ندادن و اونم اينجوری کرده . در مورد اونم شايد صد بار بهم گفتن که حامد تا يه هفته ديگه بايد حاضر باشه ها اگه نباشه ابرومون می ره منم همش می گم خيالتون راحت من تحويلش دادم همه چی رو اونم داره می سازه خلاصه در جريان باش سعی می کنم تا فردا بفرستم واست ياعلی

علی

یک نفر قلب‌ش را برده... .