یک درهم صدقه

من کی هستم که بگم ؟!

 تو مدرسه ٫ توی دانشگاه ٫ توی پادگان ٫ توی اداره ٫ توی کنکور و ... زدی

دین = اسلام ٫ مذهب = شیعه

از ۲ حال بیرون نیست . یا الکی زدی و دروغ گفتی و قبول نداری .. خب به سلامت عزیزم .

اما اگه راستکی اون مربع رو ضربدر زدی و اعتقاد قلبی به فقه ات داری، بخون دوست من :

امام صادق (ع) فرمودند : یک درهم صدقه دادن از یک روز روزه ی مستحبی برتر و بالاتر است.

حالا هی بشین کنج خونه روزه بگیر و هی نک و نال کن و واسه خدا قمیش و ناز بیا که روزه گرفتم

و دارم رست ثوابهات رو میکشم و فکر کن که چه خبریه واسه خودت !

اونوقت به  ۲۲ ناحیه بدنت زور بیاد که مبادا ۱ ریال بندازی تو صندوق صدقه سر کوچتون و خرامان

خرامان از کنار صندوق رد شو و بعدش هم یه نگاه چپ بنداز و بگو پول بی زبونم رو بندازم تو این

صندوقه تا آخوندها بخورند !؟

خب اگه به صندوق تشکیک داری بیا ببرمت چهار راه مولوی و این کوچه پس کوچه های پامنار تا

بهت بگم وقتی با شکم پر از آش و چای شیرین و زولبیا و کره و پنیر و عسل و خامه تازه به عنوان

دسر افطار کردی و دلت هم به شام چرب و چیل شبت خوشه و دو زانو و چهار زانو چمباتمه زدی

روبروی پلاسمای فول اینچ و میخواهی تا بوق آقا سگه بشینی سریالهای ۶ تا شبکه رو درو کنی و

آخر شب هم بیای مسنجر رو باز کنی و انتظار بیکرانت سر به فلک بکشه که آیا دوستت برات آف

گذاشته که قبول باشه و نماز و روزه ات قبول و ... بگم ؟ : 

چند نفر توی این کوچه ها و خونه ها وقتی صدای رحیم موذن زاده میگه الله اکبر با یه استکان

کوچک آب جوش تنها میگن : الهم لک صمنی و الا رزقک افترنا ...

نذار بقیه اش رو بگم که اگه بگم به مسلمونی خودت باید شک کنی برادرم و ایضا تو خواهرم !

تازه سحر هم که از خواب بلند میشی اون هم به ضرب و زور داد و فریاد باباهه و قربون صدقه ی والده

گرامی اونقدر نق و نوق میکنی که انگار چک سفید امضا دستت داده بوده خدا موقع خلقت و حالا

سررسیدش شده و ... با صدای خواب آلودت میگی : ... نگم بهتره ...

اونوقت باید سید محمد انجوی نژاد تو هیئت شیراز واسه من و تو داد بزنه بگه : تویی که چهار تا

زولبیا میخوری خب ۲ تا بخور ۲ تای دیگه اش رو بده به اونیکه نداره . بابا به خدا هیچ اتفاقی نمی افته.

گفتم : اگه هر کدوم از ماها سالی فقط ۱۰۰۰ تومان ،

درست خوندی گفتم : هزار تومان ، نگفتم ده هزار تومان ! نگفتم صد هزار تومان !

گفتم : فقط هزار تومان سالانه ( اگه بگی ندارم مثل چیز دروغ گفتی )

جمع کنیم و بذاریم روی هم و یه فرخوان وبلاگی بزنیم و یه شماره حسابی و ... این هزار تومنها

رو جمع کنیم و اونوقت یه قرار وبلاگی یا خودمون یا از سوی پرشین بلاگ بذاریم و خودمون با پای

خودمون بریم محلات فقیر نشین شهرمون و یه افطار رو در کنار اونها باشیم و با چشمامون ببینیم

قوت غالبشون چیه و در چه شرایط پرمحنت و رنج آوری شب رو سر به بالش میزارن! و همونجا

خونه به خونه در هر خونه ای رو بزنیم و افطاریهای جمع آوری شده رو اهدا کنیم .

این یه ذهنیت بود واسه من که به شما گفتم و خوب میشه اگه نظرات و پیشنهادات شما رو هم

در بخش نظرات بدونم .هیچ هم نمیگم این یه طرحه که مبادا اون دشمن جانم بدون نام کامنت

بذاره و باز بگه تو اینکارها رو میکنی که آمار جمع کنی و بازدید و کامنت بالا ببری و ...

نکات :

* تمام حرفها و اشارات و نصایح بالا رو اول با خودم و دوم با خودم و سوم شاید با شما بودم .

* لزوما نباید آخوند منبر بره و ما رو موعظه کنه . من در حد فهم و شعورم حرف زدم .

* لزوما نباید خرما نخورده منع رطب کند . میگوییم تا خودمان هم نخوریم .

* چند روز پیش اشتباها نسبت ناروایی به کسی دادم خواه نامش تهمت باشد چه نباشد

از خدا و آن شخص از ته قلبم عذرخواهی میکنم و با ضجه حلالیت دنیا و آخرت می طلبم .

* برای سلامتی خودتون و خانواده تون و ایضا این علی دیوانه صلوات بفرستید .

نکته پیوست :

* باشه بعدا ... پشیمون شدم .

/ 15 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزاده

بچه های خپل ۴تا بودن . يکيشونو داديم دوست داداشی . ۳ تا شون موندن . در ضمن هر ۴ تاشون پسرن

آزاده

ميشا جونم اونجا داره خميازه ميکشه. اصلا هم قصد غرش کردن نداره بچه . داداشيم شکار لحظه کرده .

آزاده

من يه سوال از شما دارم : چرا اينقدر نسبت به خپل من بی رحمين؟ باور کنين خيلی دختر ( خانم) گليه . اون عکسش احتمالا ذهن شما رو نسبت بهش منفی کرده . حالا در اسرع وقت يه عکس خوشکل ازش می ذارم .

آزاده

تا جايی که ما اطلاع داریم بابای بچه ها سفيد و مشکی بوده . يعنی من خودم ديدمش . پرشين هم بوده . يکی از بچه ها کاملا کپی باباشونه . اون سفيده هم خوب مثل خپل شده . سفيد زرده هم که دست دوست داداشی ترکيبی از رنگ مامانشو باباشه . ميشا هم يه ذره پرشينی از باباش گرفته . يه ذره رنگ قهوه ای از مامانش . خودم سرم گيج رفت شما رو نمی دونم

ازاده

در مورد سيبيل ميشا : اولا که میشا پسره . دوما اگر هم دختر بود خوب خيلی از دخترا سيبيل دارن شما همش از گربه های من ايراد ميگيرين ها!!

آزاده

اصلا پيشنهادتونو قبول نمی کنم و سيبيلاشو نمی زنم . می ترسم دوباره در نياد

آزاده

آخيش خيالم راحت شد . بالاخره شد ۱۱ تا . نگين الکی جواب منو دادی و کم جواب دادی و از زيرش در رفتی . از طرف من به ... هم سلام برسونين . خواهشا اينقدر علی آقا رو اذيت نکنين . و اونا هم ايضا شما رو .

آزاده

علی آقا نمی دونم قبول دارين يا نه که اين جور کارا توی شهرای کوچيک خيلی بيشتره و از روی يک رنگي و بی ريايی هست. نمی گم خدای نکرده که بقيه اصلا هيچ کمکی نميکنن . اما لا اقل توی شهر خودم مطمئنم که مردم هنوز بيشتر همو دوست دارنو ياد همديگه هستن . در پناه حق باشين . منم راه بيفتم که اس ام اس بارون شدم که چرا نمياي کلاس

يوناس

آره خوب کنار نماز و روزه .. انفاق و بخشش هم مهمه .. می تونه اين انفاق به خانواده .. خويشان .. دوستان .. و .. و کم بضاعت ها باشه .. مساله ای که هست اينه که آدمی به هر کی که می تونه بايد کمک کنه هر جوری که تونست .. بعدم علی آقا خيلی هستند که هر شب وقتی می رن تو رختخوابشون به فکر اونايی هستند که تو خيابون خوابيدند .. خيلی ها سعی می کنن کمک کنن .. ولی انقدر آدمای محتاج زيادن که هر کاری هم کنن انگار هیچ کاری نکردن .. نمی دونم .. هر کی به نوبه خودش کار خودشو درست انجام بده خيلی چيزا بهتر می شه ..که به قول مولوی: تو يکی نه ای هزاری .. تو چراغ خود برافروز

خون

مشکل باز نشدن وبلاگ هم حل شد .حالا چرا باز نمیشد ؟! نه دیگه بهتون نمیگم دلتون بسوزه