محسن نامجو

این پست صرفا به واسطه ی رهایی از پست قبل بوده و تفکر خاصی در پس آن نمیباشد !

لذا محتمل است چیز مفیدی در آن یافت نکنید :

 تمام شب را که نخوابیده بودم .

 صبح هم که از خانه زدم بیرون بدون آنکه موهایم را شانه کنم کلاه را

کشیدم روی سرم تا یک مرحله از کار تکرار دنیا معاف شوم . تو بگو این هم از تنبلی است ...

نمیدانستم به کجا میروم . اگر از جمله آدمهای هدف گم کرده باشی خوب میدانی چه میگویم .

هدفون را تا نهایت ممکن در گوشم فرو کردم . و حواسم را دادم به محسن نامجو :

« ببین دیازپام ده خورانده‌اند خلق را
   ببین چگونه کرده‌اند مد ریای دلق را
   ببین چگونه بشکنند جای شیشه طلق را 
   ببین چگونه پول می دهیم نفت و آب و برق را
   ببین احاطه کرده است عدد فکر خلق را
  »

تا پارک لاله که میرسم چند بار قطعه ی « دیازپام ده » تکرار میشود . میخواهم  صدای هندزفری

را زیاد تر کنم اما تا آخرین درجه است و زیادتر نمیشود . صدای هدفون از N71 کمتر است و در نظرم

صدای هدفون N73 در هیاهوی شهر چندان بلند نیست . میزنم روی تراک زلف بر باد .

این عربده های عجیب  محسن نامجو هم بدجور مسکن حال رنگ و رو رفته ی من است .

نمیدانم کجا خوانده بودم که گفته بود : صدای عو عوی سگ را هم میتوان در آواز خواند .

تا به آخر پارک لاله رسیدم به سمت در رو به خیابان فاطمی پشیمان میشوم که از پارک بروم بیرون .

روی همان چمن ولو شدم . دراز کشیدم و هدفون را محکمتر در گوشم فشار دادم .

دقیقا شمردم : ۵۶ بار زلف بر باد را گوش دادم .... نیمی از روز گذشته بود ...

سعی کردم خودم بخوانم :

می نخور با همه کس تا نخورم خون جگر

سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم

....

خیلی بد خواندم . بی خیال شدم و زدم بار ۵۷ هم خود نامجو بخواند .

/ 30 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خون

کسی با شما نبود آقا فرهاد ! مرسی از متاسف بودنت . نمیدونستم زبون بهار شدی ! من رو باش که سعید رو از دست دادم به خاطر تو فرهاد . حالا هم حق داری که تاسف بخوری !

خون

هر برادری که خواب میکند تو را و نان خویش میخورد یار دشمنان توست !

سعید

همش من من من ؟؟ /// من واسه هر ۳تون متاسفم /// از فرهاد خانم توقعی نداشتم اما از تو و بهار خانم خیلی خیلی بعید بود // نباید اینجا دیگه کامنت میزاشتم اما چاره ای نبود // مابقی گفتنیها رو توی مسنجر شنیدی //در ضمن داش علی مرسی که درس ادب به من دادی !!! // بهتر نیست یه سوزن به خودت بزنی و کمی مودب با بهارخانم حرف میزدی ؟ // با فرهاد کاری ندارم در حد و قواره من نیست و ازش خوشم نمیاد اما بهارخانم حسابش جدا بود // ما از اینجا برای همیشه رفتیم تا بعضیها کیف و حال کنند // عزت همگی زیاد //

بهار

آخرين کامنتم رو در قالب يک نصيحت اينجا ميگذارم و برای هميشه آدرس اين بلاگ رو از صفحه ذهنم پاک ميکنم تا شما هم شب راحتر بخوابی! کسی که« رفيقش» رو به خاطر «رفيقش» از دست ميده نه برادر مطمئنی می تونه باشه و نه دوست قابل اعتمادی. حتماْ همين امروز و فردا هم فرهاد رو بعد از ۵سال به خاطر کس ديگه ای از دست ميدی نه؟! واقعاْ متاسفم به خاطر کسانی که لغت دموکراسی رو مثل آدامس در دهانشون ميچرخونن و بعد نوبت خودشون که ميشه اونو تف ميکنن و ميشن سردمدار همه ديکتاتورها! متاسفم!

خون

آی مردم من نه برادر مطمئنی هستم و نه دوست قابل اعتمادی به جرم اینکه سعید با فرهاد مشکل پیدا میکنه و بهار از یکی یا هر دو طرفداری میکنه و یک ناشناس 3 کامنت مشکوک میزاره که من 2 کامنت رو حذف میکنم اما حالا شماها پیدا کنید جرم من را این وسط و پرتقال فروش را ؟ اما اون کسی شب راحتتر میخوابه که تهمت ناروای آدم فروش بودن رو به من میزنه ! بی خیال ما هم یک عدد خدا داریم...

خون

به علت ازدیاد کامنتهای جعلی و فحشهای وارده نظرات پس از تایید مدراتور در وبلاگ نمایش داده خواهد شد

.: اوکالیپتوس :.

سلام به همه.... چه خبره اينجا !!! من برای خودم هم متاسفم... بيخيال بابا چرا به جون هم می افتين بياين به من فحش بديد - بلکه مشکل حل شه. رفيقيم خدا نکرده.... حرفم بچه گانه است ولی بچه ها گاهی اوقات خيلی راست ميگن نه !؟ من رسما از همه خواهش ميکنم هر چی لطف نثار هر کسی شده فراموش کنه! فکر کنه همش يه توهم بوده يه توهم خيلی زشت ! ميدونم اعصاب مصاب ندارين سر همديگه خالی می کنید... بالاخره کی بهتر از رفيق...!؟؟؟ علی با اين تاييد کامنت خيلی موافقم/ خيلی وقت پيش بايد اين کارو می کردی !