داستان پنجره بستن چه بود ؟

ماه گلم! داستان پنجره بستن چه بود؟
خلوت باران و پلك، محبس و آهن چه بود؟


شرح بده روسپي مصر – زليخا – چه كرد
خواهش و يوسف، گريز، تهمت آن زن چه بود؟

طعنه ي زن هاي قصر، دعوت عصرانه، كارد
صورت مشهور شهر، دست بريدن چه بود؟

عصر زليخا گذشت واقعه تكرار شد !!
ماه گلم! باز گوي محبس و آهن چه بود؟

چرخش بوداي نور با دل برفي چه كرد؟
آب شدم آه! عشق – هيزم روشن – چه بود؟

قسمت آيينه هاست طرح دو چشمان يار
فاصله ها، اخم سنگ، روح سترون چه بود؟

چشم گروگان اوست هيچ مپرس از دلم
صبح جنون ماجراي حارثه با من چه بود؟

رابطه ي پلك هاست رابطه ي او و من
بي خبر از حال يار، نامه ي شيون چه بود؟

آمد و تسخير كرد اطلس دل را و بعد
مثل مسافر گذشت آن سر بي تن چه بود؟

فرصت گندم كه رفت خوشه فقط كاه داد
مزرعه شد خواب سبز، لذت خرمن چه بود؟
/ 25 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خون

اما به نظرم میاد وقتی آقاهه فکر میکنه اون خانومه رو بیشتر از کارش دوست داره ملکه کار هم نکرده چه رسد به شاهکار ... من اتومبیل ندارم اما میدونم با شش هفت میلیون میشه یه پراید خرید و با 70 میلیون هم یه دونه از اون بی ام و خوشگلا که من دوست دارم و فقط دوست دارم همین . اما حالیم نمیشه چه اون پرایده باشه چه اون ماشین گرونه چرا آقاهه خانومش رو اندازه ی یه آهن پاره دوست داره . شاید آقاهه مکانیک هست و مکانیک ! از اون مکانیک ها ...میدونید چی میگم ؟ البته با این فرض که اون خانومه خوب بوده باشه و دلیلی واسه این قیاس بی مرام آقاهه نبوده باشه ... بعضیها که میخوان زنشون رو طلاق بدهند و هر روز دعوا و بگو مگو و ... دارند و خونواده ها شون هم با هم قهرند و مهریه میخوان اجرا بذارند اون وقت اون آقاهه خانومش رو به قدر یه فرقون هم دوست نداره و ...

خون

ماجرا از سریال حسن فتحی شروع شد و میوه ی ممنوعه ! دختری که به قول علی نصیریان عاشق یک مرد غربتی پاپتی یه لا قبای دهاتی زن و بچه دار شده است و این آغاز شماتت و ملامت و تهمتی دیگر بر عشق شد . عصر زلیخا گذشت واقعه تکرار شد ! یعنی همین . یعنی هزاران غزاله و نیما رئیسی ... کسی نیستم که سریالهای دوزاری سیما را تا ته نگاه کنم اما سایه هایی دیدم که در هیچ روشنایی ندیدم . این شد که بیت چهارم غزل بولد رنگی شد و به قول علیرضا علیفر ادامه ی ماجرا ... شقایق ; اون کوچولوی شیرین زبان خونه رو هم خوندم و پر لطف بود . کوچولوها 2 تا دست دارند . خب آدم بزرگها هم که کمتر ندارند . اما اونها کمتر بلدند بشمرند و بزرگترین اعداد دنیا براشون تو دستشون هست . حالا چرا 10 تا نگفته نمیدونم اما نصف بزرگترین عدد دنیای خودش رو گفته . کم نیست که . هست ؟

خون

صیام و صلواة شما هم قبول خانم انشا ا... معلوم میشه خدا میخواد فعلا پام بر جا باشه و محکم یا نه درخواست اجابت دعا دارم . تکلیف امشبم را روشن کن ! املایم هنوز ضعیف است ! آخر من دوباره مردود میشوم ...

.: اوکالیپتوس :.

آمد و تسخير كرد اطلس دل را و بعد مثل مسافر گذشت آن سر بي تن چه بود؟ جواب رها را يادت رفت ! برای من هم سوال است... حدسی می زنم اما تر جيح می دهم خودت بگويی ! يا حسين

آزاده

سلام علی آقا . شما که منو لينک کردين پس چرا يه سر کوچولو هم پيشم نمی ياين؟ راستی گربم ۲ ماهه زايمان کرده. ۴ تا گربه ناز نازی پشمالو دارم . يکيشو نمی خواين؟ تازه يکيشون از اين گربه های پرشين شده البته نصفه نيمه! احتمالا باباشون پرشين بوده .

پسرک فال فروش

سلام داداش علی جونم خوبی ؟ خيلی دلم برات تنگ شده اينجا که ميام دلم می گيره فکر نکنی بی معرفتما نه هميشه ميام اينجا ولی بعضی وقتا چون خيلی دلم می گيره نمی تونم چيزی بنويسم

پسرک فال فروش

کامنتت رو ديدم تو اين صفحه خيلی نگران شدم داداش علی از خودت خبر بده و بگو که همه چيز حل شده

آزاده

سلام سلام منت سر اين بنده حقير گذاشتين . راستی اسم اون پشمالوهه رو گذاشتم ميشا . به معنی گل هميشه بهار . برای اونای ديگه اسم نذاشتم چون قراره يکی دو هفته ديگه جلوی سلف دانشگاه وارد جامعه بشن !!! ممنون که ازم تعريف کردين . کلا تعريف کردن خيلی خوبه

.: اوکالیپتوس :.

خون ، خسته کننده است... خون، تشنه کننده است خون، با دل سنگی چه کرد. خون، از ره کین چه کرد ؟ خون، سلام می کند. خون، قیام می کند گو که چه ها می کند. خون، سپر عشق جفا می کند خون، با تو ام ای خون سرشت قطره پاکی نوشت… خون، از تا گذشت، خون ها بر ما، گذشت خون، دلم هیچ مپرس. خون، عزیزم مخوف خون ، ببار ای صحاب .خون، بشو در رکاب دیده من چون کند. خون ِ دلم، خون خورد گفتمت ای خون، میا. فرصت من، گشت اجل، ایها وای بس است نهروان. خون توام، خون حسین، خون، ببار ... !!!