گوش کن خدا

----------------------------------------------

خدایا اگه زورم بهت میرسید میکشتمت .

اما زور رو زورگو تقسیم میکنه . آقای خدا تو  فراوان  انحصار طلبی !

اگه واسه خودت یه رفراندوم میزاشتی ( که نمیزاری چون ذاتا خودتو دیکتاتور درست کردی )

اونوقت بهت میگفتم خاتمی بیشتر رای میاره یا تو ... !

نخند و با ادب باش. شنیده بودم خدا آدم با ادبی هست . البته آدم که نیستی و آدم بشو هم نیستی

اما چرا خاتمی بیشتر از تو رای میاره ؟ چون تو میخوای زور بگی . میخوای بگی تراشیدن ریش

حرومه هر کی ریش بزنه میبرمش تو جهنم ( حالم از این جهنمت به هم میخوره که همش اینو

علم میکنی مثل یه چماق میکوبی تو سر الا یا ایها الناس ات )

میخوای بگی خانمها باید چادر چاقچور کنن وگرنه پرتشون میکنم تو آتیش جیززز جهنمم !

دیگه بقیه اش رو نمیگم .... همون بنده هایی که خودت آفریدی ( خودت گند زدی ) دوس ندارن

رو صورتشون ریش باشه . دوس ندارن زیر چادر و مانتو محبوس باشن . میخوان روسریشون رو بردارن

و واسه آقای خاتمی کف و سوت بزنن . چرا نمیفهمی ؟؟ دوس دارن ابی و داریوش و سیاوش قمیشی

 و لیلا فروهر گوش بدن و یه نفر مثل تو امل نیاد بگه حرومه و اون جهنم کلیشه ایت رو بلغور کنه ...

آقای خدا مردم دوست ندارند خمس بدهند چرا نمیفهمی اینو !؟؟

اگه بابای من میره صاف پنج میلیون دو دستی تقدیم میکنه به آقای خامنه ای بقیه اینطور نیستن.

اکثریت با تو نیستن جناب آقای خدا . تورو خدا اینو بفهم خدا ... کاش میفهمیدی

حالا فهمیدی چرا خاتمی بیشتر از تو رای میاره ؟

چون خاتمی به مردم آزادی میده اما تو آزادی رو میگیری و هر کی هم با تو و افکارت موافق نباشه

با آتیش میسوزونیش . اینو من نمیگم . یه سری به کتابی که تالیف کردی بزن خودت میفهمی.

زیاد بهت گفتم آقای خدا خیلی احساس مردی کردی ؟ پس طور دیگه بهت میگم :

خانم خدا  خیلی دلم از دستت پره . تو  توی تقسیم زور هم زورگویی کردی!

اونوقت که  همشو واسه خودش برداشتی و اندکی از تتمه اش رو مثل سگ انداختی جلوی من.

نگو که بنده ات رو دوست داری که اونوقت دشمن خودت میشی ! دروغگو رو میگم آقای خدا !

چیه ؟؟؟ چتهههههه ؟؟ چرا داری قاطی میکنی ؟ عصبانی شدی آره ؟ متاسفم برات .

چرا کم آوردی ؟ میگفتن که اون که اسمش خداست خیلی لارجتر از این حرفهاست که قاط بزنه !

نگو که الان داری به حرفام میخندی و مثلا خیلی ریلکسی .

 نخواه که ادای آدمای صبور و متین رو در بیاری که اصلا بهت نمیاد .

من هنوز فرق صبوری تورو با بی غیرتی ات نمیدونم ! چرا ؟ الان میگم :

آخه نامرد چطور دلت اومد بالای تل زینبیه واستی و مات مات نگاه کنی و هیچ غلطی نکنی !

بابا باریکلا به اون غیرت و شرافتت مگه داشتی فیلم روز واقعه ی شهرام اسدی رو تماشا میکردی ؟

چی بگم من آخه ؟ هر کاری دلت میخواد میکنی تو . خدای حرف گوش کنی که نیستی

تازه اگه بخوام حرف هم بزنم باید بترسم الان آوار رو سرم خراب نشه یا فردا زیر ماشین نرم

یا یکی از اون بلاهای خفنت یقه ام رو نگیره... دیدی گفتم انحصار  طلبی تو ...

جواب اندیشه و تفکر و آزادی بیان رو با بلا میخواهی بدی ؟ خب بده به جهنم

اصلا هر غلطی میخواهی بکنی بکن . سرطان  سیل زلزله درد بی درمون بنداز تو جونم .

اصل قضیه رو نگفتم خدا ... برای هزارمین باز علی ختم به بی خیالی میکند ...

خیلی حرفها داشتم  باهات . اما یهو یه حرفای دیگه زدم . هنوز حرف دلمو بهت نزدم

اما انگار کمی سبک شدم . خدا دق دلیم کمی خالی شد

خدایا آروم شدم یه کم

بذار تو بغلت بخوابم ... به خدا من و تو محرمیم ... نترس تو جهنم نمیریم ....

منو ببوس . من از خاکم .. تو از نور ...

/ 16 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

شنيد! همه حرفهاتو شنيد برادر! ميدونی چرا ميگم شنيد؟!......به خاطر همون ۲ جمله آخری که گفتی:«خدایا آروم شدم یه کم بذار تو بغلت بخوابم ... منو ببوس . من از خاکم .. تو از نور ... » این حرفها کفر نیست آقایون و خانومها!.......شماهایی که میگید این حرفها کفره... بدونید که از همه عالم کافرترید! هیچ دلیلی نداره از کسی اینجا دفاع کنم که به جرات اعلام میکنم با ۹۵٪ نوشته هاش مخالفم! حرف دل خودمو میخوام بزنم: اونی که فکر میکنید با این ۴تا کلمه آشفته میشه و بلا نازل میکنه اسمش خداست!........همونی که شماها هنوز به عظمتش پی نبرده اید. اونی که با صبوری به درددل بنده ای گوش میده که از همه جا رونده و مونده شده و بازهم حتی برای به قول شما هتاکی و کفرگوئی به سراغ تنها ناجی ای که میشناخته اومده... منصف باشید انسانهای به اصطلاح خدا شناس! خدای شما را نمی دانم اما خدای من آنقدر صبور و بززگوار است که این دردهای دل را به حساب کفر نگذارد!

نگار

بله خدا اين حرفها رو رو حساب کفر نمی ذاره ولی ايا تو به خودت اجازه می دی با خدای زهرا بنت محمد اين طور گستاخانه حرف بزنی بله اين حرفها کفر نيست ولی ادم بايد حد ومرز حرف زدنش با خدا رو بشناسه نه اين که من خيلی بلدم نه ولی سعی می کنم به بهترين شکل صحبت بکنم که شنونده حرفهام خدای عالم وخدا حسين پس يه کم بفهميم که طرفمون کيه بعد دهنمونو باز کنيم

نگار

يه چيزی رو يادم رفت بگم شنيدم اميرالمونين که خاک پاشم نيستم وقتی با خدا حرف می زند تنش می لرزيد از عظمت خدا اون وقت تو کی هستی که ... استغفرالله ربی واتوبواليه

خون

بله من به خودم اجازه میدم با خدا اینطور حرف بزنم . ببخشید که از شما اجازه نگرفتم نگار خانم !! من با خدای خودم حرف زدم کاری با خدای زهرا بنت محمد و خدای حسین هم ندارم . خدا در انحصار اهل بیت نیست خانم غلو گر در تشیع و اهل بیت ! یادم باشه از این به بعد هر وقت خواستم دل بشکافم واسه خدا برم بگم آقای امام حسین لطفا لطفا یه دقیقه خدای خودت رو به من قرض بده من میخوام باهاش حرف بزنم !! جوابت رو میتونی از کامنت بهار برداشت کنی : خدای شما را نمی دانم اما خدای من آنقدر صبور و بزرگوار است که این دردهای دل را به حساب کفر نگذارد! اصلا نمیخواستم جوابت رو بدم چون رمقی ندارم از تازیانه ی زمانه ....

بهار

جمعه... ۱۱ خرداد ماه ۱۳۸۶. ورزشگاه آزادی... ۱۰۰هزار نفر تماشاچی = به نفع پرسپوليس. داور= ۱۲۰ دقيقه به نفع پرسپوليس. مزدک ميرزائی= ۱۲۰ دقيقه به نفع پرسپوليس. جواد خيابانی =۱۲۰ دقيقه به نفع پرسپوليس. امتياز ميزبانی= به نفع پرسپوليس. نتيجه بازی=....۴ بر ۱ به نفع « سپاهان» خدايا ! اين جوانان با غيرت و دوست داشتنی که جز با جوانمردی و تکيه بر قدرت و ياری تو ( و نه داور و تماشاچی و استاديوم) بازی نمی کنند يا به خودت می سپاريم. هميشه نگه دارشان باش.

فرهاد

علی جان تسليت خالصانه ی مرا پذيرا باش... ازت ممنونم که امروز لحظه به لحظه مرا از نتيجه ی بازی آگاه ساختی و شادی را اندک اندک به من تزريق کردی... واقعاْ نتيجه عجيب و خارق العاده ای بود... آفرين بر مردان غيور سپاهان... نشان دادند که غيرت و شکوه استقلالی در آنها نيز وجود دارد... به بهار خانم هم تبريک ميگم... اميدوارم شاد باشی هميشه!

فرهاد

يه چيز ديگه... علی درسته که تنها دلخوشی ما جوونای اين مرز و بوم همين فوتبال لعنتيه... درسته که حز فوتبال هيچ دلخوشی ديگه ای نداريم... درسته که فوتبال يه بهونه است که از مشکلاتمون فرار کنيم... ولی فکر نميکنی ماها زيادی فوتبالو جدی گرفته ايم؟... فوتبال فقط يه بازيه... يه بازيه بچه گانه... پس ناراحت نباش رفيق... يه روز هم نوبت ما ميشه که پيروز باشيم... آسياب به نوبت!

خون

من رو کشتند قبل تر . من جای دیگه باختم داداش فرهاد و خواهر بهار ... من در زندگی باختم ... واسه همینم یه هفته کری میخونید و من هیچی نگفتم ... فرهاد برام نوشتی که : « علی جان نمی دانم از دست چه کسی و يا بابت چه چيزی اين همه آشفته و عصبانی هستی... می دانم که در بدترين شرايط روحی اين جملات را بر روی صفحه ی سفيد آورده ای » فرهاد یادته یه روز بهت گفتم برو بهشت زهرا و ... ؟ هممون یه روز باید بریم خلوت کنیم و زخم خنجر رو ببینیم ... این رو هم بی خیال ... ببخشید که توی این کری تون شرکت نکردم ... حرف حساب رو فرهاد توی ۸ تا کامنت پایینتر زد .. بهار خانم برد تیمت رو هم بهت تبریک میگم.. ایشالا همیشه شاد باشی... اصل صحیح و کم نظیر نوشتن و خوندن توی این وبلاگ رو دارم میبینم جایی که داداش فرهاد با عقیده کاملا مخالف حزبی و سیاسی حرفامو میخونه و با من دوست میشه و دوست میمونه .. جایی که بهار نوشته های من رو ۵ درصد قبول داره و وقتی با ۹۵ درصد مخالف هست و منتقد اما دوستانه با هم حرف میزنیم و من مینویسم و شما میخونید و این یعنی آخر دموکراسی وبلاگی و پاک .. آخرش هم بگم فرهاد ببخش که دو بار زنگ زدی و جواب ندادم.

فرهاد

تو ببخش که من دو بار زنگ زدم ... لابد می خواستم داغ دلتو تازه کنم... اين جور مواقع اهداف پليد شيطانی به سر آدم ميزنه... .. راستی علی حالا که آرزوی پياده شدن دموکراسی واقعی در جامعه مون رو بايد به گور ببريم ، بازم جای شکرش باقيه که حداقل توی فضای کوچک اين وبلاگ به يک دموکراسی کوچولو موچولو دست يافتيم... به اين ميگن تمرين دموکراسی... نه؟

بهار

آهای آقا جان! .....تند نرو... پياده شو با هم بريم! غيرت اصفهانی های بی داعا رو بيخودی نچسبون به استقلالی ها! از آب گل آلود هم ماهی نگير! حساب شماها رو هم ۲ سال پيش گذاشتيم کف دستتون و از جام حذفی حذفتون کرديم! سال ديگه هم مجدداْ خدمت هر دوتون می رسيم! اين استقلال بيچاره شما اگه غيرت داشت که صمد آقا(!!) تون بعد از بازی با پرسپوليس با اون غرور کاذبش نميگفت ما ۱۲ امتياز از پرسپوليس جلوييم و اين مهمه! باز به اين پرسپوليسی ها که لااقل تا يه جايی خودشونو رسوندن و تقريباْ هم فوتبال بازی کردند نه اوت اندازی!!! .........