فلاش بک از : تا خدا راهی نیست

فلاش بک از : تا خدا راهی نیست (۱) :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تو هم دروغ گفته ای ...

و بعد از مدتها دوباره از دلم می نويسم. اين شعر در تنها ترين لحظات زندگيم سروده شد:منم دوباره با دل و سياهی و سکوت شبو چشم من به آسمانبه جستجوی اخترانمن امشب از سکوت عاجزمدلم درون سينه بال می زندز شور و شوق می تپدبگو به شهريار جان:به شهر جان سفر کندکه بر لبان شهرزاد قصه گونشسته قصه های عشق و آرزودل از درون سينه بانگ می زند:  علی دروغ گفته ای !تو شاد نيستیتو پای تا به سر غمیتمام هستی وجود خويش راتو در ميان مشت خود فشرده ایبه جام زندگی که جوش می خورد  شراب نيستی علی !تو بازيگریميان های های گريه خنده می کنیبه چهره رنگ می زنیبرای آنکه بی صدا شومسر مرا به سنگ می زنیتو کيستی؟تو چيستی؟تو غرق راز بوده ایتو قصه گوی درد ديگران شدیتو غمزدای قلب اين و آن شدیتو يک کتاب بوده ایچه شامها که تا سحر نخفته ایبه پای درد ديگران نشسته ایدر اميد و آرزو به رويشان نبسته ایو آن زمان که اشکهای گرم تودرون سينهء سکوت؛ قطره قطره ريختهميان خنده های بی فروغ گفته ای:جهان همه صفا و شادمانی استتمام آنچه هست لطف زندگيستو من درون سينه بانگ می زنم: علی دروغ گفته ای !کدام شادی و صفا؟کدام مهر دير پا؟تو از زمانه جز ستم چه ديده ای؟چه رنجها کشيده ایچه طعنه ها شنيده ایتو کوه صبر بوده ایتو اشک سرد بوده ایکسی تو را برای تو نخواستهکسی دلش به حال تو نسوختهبه غير من که در ميان سينه ات عبث تلاش کرده امتو را به جز برای تو نخواستمو من ميان خنده های غمدوباره بانگ می زنم: تو هم دروغ گفته ای؛ تو هم مرا برای من نخواستی !   
/ 40 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی

آزاده از کلبه ی عشق

سلام.مرسی بخاطر نظرت خوشحالم که تو هم بر اين عقيده ای که نبايد نقد رو به تمسخر کشوند

آزاده از کلبه ی عشق

شعر زيبايی بود...اين روزها مرز بين دروغ و واقعيت هر چند که عميقه اما درگه با هر چشمی ديده نمی شه

farzad mhamad jaffar

qatrahai ashk;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;nsar saeed mon< harka asrar jahan amokhtand mur kardand o dahanash dokhtand