يکی بدون يکی

داری چه کار میکنی ؟

اما جوابی نمی آید .

دو نفر با هم حرف میزنند . دست هم را میگیرند و یا آنکه دور گردن همدیگر حلقه میکنند .

این تعداد در مواقعی به چهار نفر هم میرسد اما دوست داشتنشان به مانند آن دو نفر تظاهر ندارد

هوا که سرد است میخزی توی یقه ی خودت و فکر میکنی . بر خلاف آنکه چشمها خیلی چیزها را

میبیند اما فکر در محدوده ای مشخص به زوال میرود . هوا سردتر هم میشود ولی فرقی نمیکند که

آدمی به شدت سرمایی باشی یا به قلت چون پروانه میگردد و گرما را به داخل هدایت میکند .

داشتم به چیزهای دیگری فکر میکردم که ناگهان بارش برف شدت بیشتری گرفت و به این هم فکر

کردم که مثلا : حالا که زمستان تمام شده چرا برف شروع شده ؟

مسیرها تماما بسته میشوند .

یک نفر روی پای دیگری می نشیند . هر چه که باشد از این حالت اصلا راضی نیستم . سعی میکنم

خودم را بیشتر به گریبان خویش فرو برم و کمتر ببینم . مهمتر آنست که بیشتر سعی میکنم که

خودم را تنها احساس نکنم . اما اما این سعی هر چقدر هم که متعالی باشد  نمیتواند این

احساس را از آدم بزداید . وقتی که ترجیح میدهم بیشتر فکر کنم ظاهرا شرایط بهتری را احساس

میکنم چون آن موقع است که درون فکر و موجی از خاطرات دوست زندگی میکنم که آنجا تنها نیستم.

صدای اذان که اینبار نه از رادیو و بلکه از گوشی  شنیده میشود آرامترم میکند .

هر چه که بود نماز خوانده میشود و البته در کنار شعله های گرم بخاری .

دو نفر که مال همدیگر هستند کنار هم نشسته اند و دستهای همدیگر را گرفته اند .

به دستهای خودم نگاه میکنم . سرخ است و خالی . سرخیش شاید برای پر خونیش باشد و من

نمیدانم برای چه خالیست ؟

به سختی از ساک زیر پایم بسته ی هسته ای از زرد آلو بیرون میآورم و به آن دو نفر و در نهایت به دو

 نفر جلوتری تعارف میکنم . برای خودم هم زیاد باقی می ماند .

یکدفعه بدجور دلم میگیرد . دلم میخواهد هسته های زرد آلو را با او قسمت کنم . اما او نیست .

شاید هم خودم نیستم . به هر حالت که باشد یکی نیست . باز همه چیز خراب میشود .

دلم میخواهد خیلی مرد باشم و گریه را مال مرد ندانم . اما نمیشود . برای چندمین بار میخزم توی

یقه ی خودم و راه گریه را به روی بغض فرو خورده باز میکنم ...

ادامه دارد

ادامه دارد اگر شما بخواهید در غیر اینصورت ادامه ندارد  

/ 9 نظر / 9 بازدید
سعيد

اين ماتم زير تيغ رو از کجا گير آوردی تو ؟! خيلی دنبالش بودم و آخر سر اين قطعه رو روی وبلاگت پيدا کردم و شوکه شدم و ذوق زده . مرسی داش علی . ادامه بده اين نوشته رو . عالی بود

بهار

شايد بعضی ها خيال ميکنند اگر از روز اول تولدت تا به حال اين دستهای پر خون خالی باشند راحت تر مي توانی با قضيه کنار بيايی تا وقتی که ... اما غافل از اينکه آن هم برای خودش درديست!

مهناز

نه ادامه نده لطفا

جدی گفتم نظرخواهی کردی منم ميگم ادامه نده

شقايق

سلام ، روزگار خيلی بيشتر از اون چه که فکر ميکردم بی معرفت و نامرده . جای خالی دوست رو هيچ چيز و هيچ کس پر نخواهد کرد . اگر امکان داره ادامه بده .

خون

خانم شقايق لطفا در مورد اين جمله توضيح دهيد : « روزگار خيلی بيشتر از اون چه که فکر ميکردم بی معرفت و نامرده » يا من خنگ شدم يا اينکه حرفها کنايه دار و مساله این است

Mehdi

مورد دوم صحيحيه خون جان! واقعا اين حرکت آخرت کمی بی معرفتانه ميزد. نامرد اين ؛خون؛ تو بودی و چيزی نميگفتی... ميدونی چقدر منتظر جواب کامنتام که تو -خدا- برات نوشته بودم - ُبودم!! ا اه آقای ... که شايد دوست نداشته باشی اسمت اينجا لو برود چرا زودتر اعتراف نکردی برادر. وقتی برا مطلب جديدم کامنت گذاشته بودی نميشناختمت!! گفتم حتما يکی از دوستای فرهادی که چای نخورده پسر خاله گرفتی الان که اومدم اينجا ديدم اين رفيقمون وقتی بلاگش هک ميشه گرچه حامد مياد و درستش ميکنه و لی لج بازيش گل کرده و کلی از دوستاشو تو هوا معلق گذاشته....

Mehdi

مورد دوم صحيحيه خون جان! واقعا اين حرکت آخرت کمی بی معرفتانه ميزد. نامرد اين ؛خون؛ تو بودی و چيزی نميگفتی... ميدونی چقدر منتظر جواب کامنتام که تو -خدا- برات نوشته بودم - ُبودم!! ا اه آقای ... که شايد دوست نداشته باشی اسمت اينجا لو برود چرا زودتر اعتراف نکردی برادر. وقتی برا مطلب جديدم کامنت گذاشته بودی نميشناختمت!! گفتم حتما يکی از دوستای فرهادی که چای نخورده پسر خاله گرفتی الان که اومدم اينجا ديدم اين رفيقمون وقتی بلاگش هک ميشه گرچه حامد مياد و درستش ميکنه و لی لج بازيش گل کرده و کلی از دوستاشو تو هوا معلق گذاشته....

Mehdi

به خاطر تکرار معذرت! يادمه يه مطلب ديگمو هم تيتر وار خونده بودی و قرار بود بعدش بيای نظر کاملتو بگی که هيچ وقت نيومدی... شاید اگه اون موقع اون پستمو کامل میخوندی اینقدر از مطلب جدیدم متعجب و حیرت زده نمیشدی برادر! شاید اگه کمی بیشتر به این چاکرت عنایت داشتی الان من هم اینطور سخن نمیگفتم - الان کامنت جديدتو خوندم هميشه عشق من! اگه اشکال نداره جوابشو همونجا دادم که زحمت ميکشی و افتخار ميدهی و مطالعه ميکنی!...